ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
166
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
« او گفت : حق و افلاطون هر دو را دوست داريم و اگر در موردى از هم جدا شوند ( افلاطون و حق ) بايد جانب حق را گرفت . وفا نتيجهء كرم و بزرگى است . زبان جاهل كليد مرگ او است . احتياج راه چاره را باز كند و سكوت بهتر از عجز در صحبت است . قدر اشخاص بوسيلهء محبت به ديگران بلند گردد . تواضع نعمت و رفاه مىآورد و تحمل خرج موجب بزرگى است . با رفتار عادلانه بديها و كارهاى ناشايست كم مىشود . به آنچه كه به تو مربوط نيست دخالت نكن تا برترى تو ثابت گردد . سعايت منشأ ناراحتىهاست » . ارسطو جوانى را ديد كه اعتنائى بدانش ندارد به او گفت : اگر تو بر خستگى تحصيل دانش صبر نكنى ، ناچار بايد مشقتهاى نادانى را تحمل كنى . يكى از شاگردانش از ديگرى نزد او سعايت نمود . ارسطو به او گفت : اگر ميل دارى آنچه تو در حق او گفتى از تو بپذيرم ، بايد آنچه را هم كه او در حق تو گفته قبول نمايم ؟ شاگرد گفت : نه . ارسطو در جوابش گفت : پس از بدگوئى به او دست بردار تا او هم دست بردارد . ارسطو مردى را كه در حال نقاهت بود ديد كه زياده مىخورد و خيال مىكند زياد خوردن موجب تقويت او است . به او گفت : اى مرد زيادى قوت بدن به خوردن زياد نيست ، بلكه باندازهايست كه بدن غذا را قبول كند . « او گفت : تجربه انسان را مؤدب نمايد و گردش روزگار بهترين واعظ است . » بارسطو گفته شد . چه چيز شايستهء گفتن نيست و لو حق باشد ؟ جواب داد ستايش از خود . به او گفتند : چرا حكما مال براى خود نگاه مىدارند ؟ جواب داد براى آنكه خود را از مقام شايستهاى كه دارند پائين نياورند و بمقام پست تنزل نكنند . « او گفت : امتحان شخص در موقع خشم او است نه در موقع خوشى و در زمان قدرت بايد او را امتحان كرد نه در موقع ضعف و ذلت ؛ « او گفت : آخرين درجهء راحتى نفس جلب رضايت مردم است ، بنابراين از خشم كسانى كه ستمگر از آنها راضى است ناراحت مباش ؛